رسیده وقت گفتن حالا از چی بگم
ثانیه رو شمردن رسید وقتی که کم
همه احساس من تبدیل شد به خش
روزگار گفت بد بیار تقدیر گفت به چشم
دنیای لعنتی معنویات را یاد من داد
از بر بدی هر کسی می رسه به فریاد
وقتی که معلم انشا گفت :
علم یا ثروت؟
بگو هیچ کدوم فقط نباشه منت
زندگی یاد من داد چه طوری باشم قوی
واحد آدم یه چیزه فقط برتری
وقتی زیبایی بینایی من تقویت می شه
با بچه هر جور تا کنی همون جور تربیت می شه
بچه دزد بالاخره به بار دزد می یاد
جوونی مثل من خوب یه کار و مزد می خواد
دیگه عادت شده به ما فخر فروختن
تو آتیش حقارت چه سختِ سوختن
به محض دوختن دل به کسی
باید خودتو آماده کنی واسه بی کسی
باید مرحمی باشه واسه زخمات
واسه من همین کافیه که شبها
با قلم و کاغذ ماًنوس بشم
دست به دعا ور می دارم وقتی ماًیوس میشم
معلوم نیست که من تا کی زنده هستم
چشم به راه چشم به در منتظرم هستم
تا کی حسرت عمری که رفته
تا کی این زندگیه بی هدف
تا کی خون تو رگ منه
تا کی روح توی این بدنه
تا کی نرسیدم به جواب سوال
تا کی میگذره نامه هامون به انتظار
تا کی همه خوشیهامون به بد
تا کی پایان بی کسی ها نقطه سر خط
خیابونه!می دونی که بهت رحم نداره
پس یه جوون از این زندگی سهم نداره
پس از بس سوار تن منت رو دوشته
تا وقتی که خط صاف می کشن رو نوار قلب
دفتر نقاشی بچه گیهام نداره نقشی
جز ابرو بارون وطوفان وآدمای وحشی
جرم من چیه؟چون خیلی سریع حرفم
دوست داری مجازاتم کنی از طریق مرگم
خدا تو بدون تو شاهدی و من شاعرم
مخلوقات توی این دنیا پی حفظ ظاهرن
جناب سروان جرم چی که نداره انکار
پشتم گرم باشه جز میله زندان
تحت تا ثیر با اراده معنایی حرفم
تو هم مثل من جنازه در حال حرکت
حرفام سوز داره بسوز
چون منم سوختم وصله های بی ربط
اونا پشت سرم دوختن
بذار رک بگم حرفی دارم که به خاطرش
راه دلم بسته شده
قلب کسی نمی زنه واست
برات بجز قلب خودت مردم این جا
وحشی ترن از زمان فرعون
خوش اومدی از نیوروک جهان سوم
تا کی حسرت عمری که رفته
تا کی این زندگیه بی هدف
تا کی خون تو رگ منه
تا کی روح
توی این بدنهتا کی نرسیدم به جواب سوال
تا کی میگذره نامه هامون به انتظار
تا کی همه خوشیهامون به بد
تا کی پایان بی کسی ها نقطه سر خط
خدايا مي خوام كه با هم صحبت كنيم
بيا با هم گذشتم مرور كنيم
تو منو فرستادي روي زمين
گفتي نا اميدم نكن فقط همين
لذت مي بردم من از بندگي
تا يه چيزي شد موجب سر خوردگيم
نمي دونم شايد از سادگيه
آروم آروم شيطون اومد تو زندگيم
من با ابليس انقدر قاطي شدم
حتي ديگه يادم رفت از كجا اومدم
همه گناهاموبذاريم يه طرف
چرا يادم رفته بود منتظرم
حالا ديگه من با شيطون اجيل شدم
تو اون بالا ولي من رو زمين بودم
من بودم ولي نگو منو ول كردي خداي من
من مي خوام كه برگردي
توي كوچه هاي شك وترديد
نگام از سايه خودم مي ترسيد
توي گوشم يه صداي مي پيچيد
شما آدما همتون مثل هميد
بعضي روزا فكر مي كنم بار گناهم
كاري كرده كه من پيش تو رو سياهم
مي بيني كه از خجالت بسته نگاهم
درونم گر گرفته از سوزش اهم
ياد حقيقت تلخ مرگ مي افتم
ياد اون لحظه كه مي برنم
ياد پوشيدن كفنم
ياد فشار قبر فرياد زدنم
ياد اون لحظه كه دوتا ملك
مي خوام تويه يه وجب ازم سوال كنن
ياد دلهره ساكت شدنم
ياد شلاقاي روي تنم
حالا معبود و قبلتو بگو
نذار بمونه جوابم توي گلو
با صداي لرزم مي گم خدام تويي
توي اين شباي وحشت صدام تويي
وقت رفتن شك دارم پاهام تويي
وقتي روحم تو عذابه دوام تويي
كه يه دفعه بهم مي گن ساكت باش
واسه يه لحظه هم شده خودت باش
خدايه تو از بندگاش دلگيره
وقتي يادت مي افته دلش مي گيره
شما با هم داشتيد كلي قول و قرار
آدمه حقي نكن از خودت فرار
خداي ودتو فراموش كردي
چراغ زندگيتو خاموش كردي
واسه تو جاي نيست
ديگه عرش خدا
زميني شدي جدا از خدا
ای خدا به من بگو قصه هستی
چرا نباید بدونیم راز مستی
کسی نداره از این کار سر رشته
انسان و آفریدی بالا تر از فرشته
هر کی رفته پی راز هستی
آخرش رسیده به جای پستی
هیچ کس نفهمید این قصه دراز
چرا می یام یه روز بریم با رمز و راز
به هم بدی می کنیم مثل دشمن
بعد با لباس سفید می ریم توی کفن
بگو توی کفم با یه خروار خاک روی تنم
روحم جدا میشه ولی کجا میره جسم و تنم
جای خوبا کجاست جای بدا کجاست؟
چرا جای بدا از خوبا جداست؟
آدم و هوا رو گذاشتی روی زمین
نکنه این کارت بوده یه جور نفرین
پس جنگ شروع شد بین انسان و حیوون
شاید درست باشه تکامل میمون
آره با توام گوش کن به حرفمون
دلم می خواد بخوابم اون دنیا برم
وقتی بیدار شدم همه چیزو بدونم
خونت کجاست خدا به من بگو آها
چرا این زمین برای همه جا نداره
چرا دل آدما به هم راه نداره
چرا می یایم دنیا که زود بریم
مگه نه این که همه از گل به وجود اومدیم
همه از یه جا اومدیم وپس می ریم یه جا
پس چرا یکی پولداره یکی گدا
چرا صدامو می شنوی جوابمو نمی دی
یعنی رسیدم به این درجه از این پلیدی
بازم جوابمو نمی دی
پس من چه جوری راهمو پیدا کنم
بگوتا واش کنم رازها رو فاش کنم
شیطونوببینم تا باورش کنم
با خوبی آشناش کنم
ازش بپرسم چرا از آدما بدش میاد
اینم یه جور اجباره
یا اینکه خودش می خواد تویه این دنیا بمونیم
تک و تنها,شادی های زودگذر,فشار غم ها
پس اعتراض می کنم به شاید و اما
یه روز می رسه که نمی مونه از این معماها
دلم می خواد بخوابم اون دنیا برم
وقتی بیدار شدم همه چیزو بدونم
خونت کجاست خدا به من بگو آها
خدا عشقو گذاشتی سر درکارها پس چرا نباید
به هم برسندعاشقا
آرزو درسته بی کفایتی انسانه
ولی چرا نباید برآورده شه
واسه بقا گذاشتی لقا هم انسان و هم حیوونا
ولی چرا آدما الان شدن حیوون؟
چرا همو می خوان در حد جنون؟
چرا یه پدر اینقدر پست می شه
که بذاره تنها بچه اش بره
تو که داری گوش می کنی به حرفمون
چرا دیر کمک می کنی بهمون
چرا یه کی دل مادرشو می شکونه
ولی اون دلش بازم اون می سوزه
آدما واسه پول به هم دروغ می گن
بعضی ها سرش همدیگرو می کشن
چرا باید ساکت شد مقابل ظلم ؟
چرا آدما می کشن به خاطر یه جوره؟
سره همه رو یه روز کرم می خوره
روح آدما کجاست و چه می کنه؟
دلم می خواد بخوابم اون دنیا برم
وقتی بیدار شدم همه چیزو بدونم
خونت کجاست خدا به من بگو آها
تویه کثافت و لجن دارم می شم غرق
من تنها راهم همینه که گرگ بشم
واسه دردها مرحم دیگه وجود نداره
خدایان مصنوعی دیگه سجود نداره
چرا می گن علم خوبه یا حتی ثروت؟
مگه اونا نمی دونن مرگ داره صحت
معلول و علت , پستی و ذلت ,کاستی و کسلت
چرا وجود دارند تو زندگی
آدما فراز و فرود دارند
دیگه نمی خوام نقش مطیع بازی کنم
دیگه نمی تونم این دلمو راضیش کنم
واسه یه بارم که شده منو هدایت کن
می ترسم از خفقان منو هدایت کن
من نخواستم به دنیا بیام حالا هم هستم
پس منو زودتر ببر چون دیگه خسته ام
این عشقتو نشون بده نگو گناهکاری
گناهای اجباری که همیشه گذاشتی سر راهم
بعد یه عمر زندگی بازم ته چاهم مثل شب سرد
و تاریکم یه تنهام که گم کرده ام راهم
دلم می خواد بخوابم اون دنیا برم
وقتی بیدار شدم همه چیزو بدونم
خونت کجاست خدا به من بگو آها
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم
زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد
آدميت مرد!
گرچه آدم زنده بود
از همان روزي كه يوسف ا برادر ها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختن
آدميت مرده بود
بعد دنياي پر از آدم شد و اين آسياب
گشت گشت
قرن ها از قرن آدم هم گذشت
اي دريغ
آدميت بر نگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه ي دنيا ز خوبي ها تهي ست
صحبت از آزادگي،پاكي،مروت،ابلهي
صحبت از عيسي و موسي و محمد نا بجاست
قرن موسي چمبه هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
از غم يك مرد در زنجير حتي قاتلي بردار
اشك در چشمانم و بغضم در گلوست
ودر اين ايام زهرم در ساله ،زهر مارمدر سبوست
مرگ انها را كجا باور كنم؟
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
واي!جنگل را بيابان مي كنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان مي كنند!
هيچ حيواناتي به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نا مردان
با جان انسان مي كنند!
صحبت از پژمردن يك گل نيست
فرض كن:مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض كن:يك شاخه گل هم در جهان هرگز نيست
فرض كن:جنگل بيابان بود از روز نخست !
در كويري سوت و كور
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت،مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است
يه نفر خوابش مياد واسه خواب جا نداره
يه نفر يه لقمه نون واسه فردا نداره
يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره
مي خواد امتحان كنه كه تا داره يا نداره
يه نفر از بس بزرگه خونشون گم ميشه توش
اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره
انتخابم مي كنه ،پولشو اما نداره
يكي دفترش پر از نقاشاي و خط خطيه
اون يكي مداد براي آب و بابا نداره
يكي ويلاي كنار درياشون قصر ولي
اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره
يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد
مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره
يه نفرتولدش مهمونيه،همه ميان
يكي تقويم واسه خوندن روزا نداره
يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش
يكي داره مي ميره،خرج مداوا نداره
يكي انشا شو مي ده توي خونه صحيح كنن
يكي از بر شده دردو،ديگه انشا نداره
يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي
يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره
تو كلاس صحبت چيزي مي شه كه همه دارن
يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره
يكي دوس داره كه كارتون ببينه اما كجا
يكي اينقدر ديده كه ميل تما شا نداره
يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه
يكي اما خونشون اتاق بالا نداره
يكي جاي خاله بازي مي ره كلاس شنا
يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره
يكي پول ندلره تا دو روز شهرشون بره
يكي طاقت واسه صدور ويزا نداره
يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه
يكي از بس نخورده شب و روز نا نداره
يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس
يكي هم براي گرماي دستاش نا نداره
دخرك مي گه خدا چرا ما...مادرش مي گه
عوضش دخركم،اون خونه ليلا نداره
يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه
هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره
يكي آزمايش نوشتن واسش،اما نداره
مي گه نزديكاي ما آزمايشگاه نداره
بچه اي كه تو چراغ قرمزا مي فروشه گل
مگه درس و مشق و شور و شوق نداره
يه نفر تمام روزا و شباش طولاني
پس ديگه نيازي به شبهاي يلدا نداره
ياد اون حقيقت كلاس اول افتادم
دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره
راستي اسمو واسه لمس بهتر مي گم
مليكا چه چيزا داره كه عنا نداره؟
بعضي قلبا ولي دنياي واسه خودش داره
يه چيزاي داره توش كه توي دنيا نداره
هميشه تو دنيا كلي فرق بين آدما
اين يه قانون شده و ديروز حالا نداره
خدا به هر كسي هر چيزي دلش مي خواد بده
همه چي دست اونه،ربطي به شعرا نداره
آدما از يه جاي اومدن،همه مي رن يه جا
اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره
كاش يه روزي بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت
با نمي شه،با نمي خوام،با نشد،با نداره
آدما با همديگه آشتي كنين
بيخودي به همديگه بد نكنين
چه تونه؟ چه ميخواين؟
چرا يك دفعه همه عوض شدين
چي ديدين؟
كه مرتب واسه هم ميزنين
قديما هيچكدوم اين جور نبودين
به خدا زندگي ارزش نداره
چه كس از فرداي خود خبر داره؟
يه دفعه محض خدا
بخونين درس محبت و صفا
كه همين سرمايه آدميه
نمي خوام قصه بگم
از غم و غصه بگم
اما وقتي از زمونه كسلم
وقتي از زندگي غمگينه دلم
يا تو دل حرفي دارم
چشمامو رو هم مي زارم
به گذشته ها مي رم
تا كه آروم بگيرم....
ياد اون روزا بخير
شادي و سوزا بخير
روزا كه مردماش ساده بودند
درس پاكي ياده هم داده بودند
روزاي بي غل و غش
كه مي خنديديم همش
ياد اون روزاي دور
روزاي شادي و شور
روزايي كه مثل يك رويا گذشت
روزايي كه رفت وديگه بر نگشت....
مردماش ساده بودند
همه آزاده بودند
تو دلا مهرووفا پيدا مي شد
تو چشا نور خدا پيدا مي شد
نه دروغي در ميون بود
نه ريا تو كارشون بود....
دلا چون آيينه پاك
همه واسه هم هلاك
كلكي تو كار نبود
دلي غصه دار نبود
توي دل كينه نبود
مي باريد از سر انگشت ها هنر
مي شدند از حال همديگه با خبر....
يكي گل كاري مي كرد
يكي غمخواري مي كرد
يكي گلدوزي مي كرد
يكي دلسوزي مي كرد
سينه آلوده به هر كينه نبود
تودلا نفرت ديرينه نبود
عشق پاك توي نگاه آدما ديده مي شد
معني مهر و وفا اون روزا فهميده مي شد....
مردماش بي شر و شور
همه بيگانه ز هم
همه ديوانه ز هم
همه چيز گرون شده
آدما چتون شده؟
اگه دل درس محبت بخونه
چيزي از مهر و محبت بدونه
ديگه ظلم و كينه پيدا نمي شه
آتيشي تو سينه بر پا نمي شه....
معني دنيا چيه؟
مگه آدمي كيه؟
اونه كه تاب حقيقت نداره
تو دلش مهر و محبت نداره....
آدمي كه با يه سرما مي ميره
اين همه بدي و دشمني چرا....
معني زندگيمون غير ايناست
مگه جاي هر كدوممون كجاست؟
جاي آخر همه گوره بابا
دست خالي تويه مشت خاك خدا....
توي دل جاي وفاست
شادي و لطف و صفاست
جاي مهربونيه
عشق و زندگي
جاي شور و شاديه
ديگه غم زياديه....
دلي كه تو سينه مونه
يه تكه گوشت و خونه
كه اگه غم بريزي توش
ندي به درد دلش گوش
آخرش پاره مي شه
يا كه آواره مي شه
دلي كه پاره مي شه
ديگه آواره مي شه....
شيشه ي عمردل ما
دل تر وچون گل ما
كه اگه سنگ جفا رو
يا اگه چوب ريا رو
به ستمگري كني ول
بزني به شيشه دل
آخرش مي شكنه
به خيالت آهنه
دلي ام بشكنه
با يه دنيا دشمنه....
دله بي عاطفه دل نيست
به جز يه تكه گل نيست
يه مشت آهن سخته
يه دشت بي درخته
يه گندم سياهه
يه درياي گناهه
بلاي جسم و روحه
يه تكه سنگه كوهه
خوبه با گذشته ها فردا رو ساخت
شادي ها رودست چين
غم ها رو باخت
يا كه امروز و دگرگون بكنيم
غم و غصه ها روبيرون بكنيم
اگه آيينه با خوبي ها جلا بديم
يا كه عشقو اگه ياد دل مبتلا بديم
ديگه غم نمي مونه
اگه موند پشيمونه
بپا گرد غم توي دل نشينه
بپا دل رنگ كدورت نبينه....
زندگي مثل يه باغ پر گله
عمر جملگي ما مثل گله
يه روز از راه مي رسه باد خزو
عمرمون سر مي رسه تو اون روز
بپا تا عمرتو پر پر نكني
بيخودي تو زندگي سر نكني


